Press "Enter" to skip to content

خاطره گلشیفته فراهانی از بازی با پسرهای محله

0

سرم را در سنِ ١٤ سالگى براى بازى در اولين فيلمم درخت گلابى تراشيدم و دو سالِ بعد در سنِ ١٦ سالگى، تا بتوانم آزاد در خيابانهاى تهران دوچرخه سوارى كنم، به عنوانِ پسرى با نامِ امير. صبح ها مانند دخترها با مقنعه و مانتو به مدرسه ميرفتم و شبها پسرى شيطون در كوچه با پسرهاى محل بسكتبال بازى ميكردم و حتى گاهى با دخترها لاس خُشكه هم ميزدم. روزها پسرهايى كه در راه مدرسه برايم سوت ميكشيدند و متلك ميگفتند،

شبها رفقا بودند كه برايشان از رازِ و رمزِ زندگى دخترها تعريف ميكردم، آنها هم سراپوش گوش بودند و گاهى مشورت هم ميگرفتند. آنها نميدانستند من خودم دخترم! تنها تعجب ميكردند من چطور با اين سنِ كم اينهمه اطلاعات و تجربه دارم. در آن سالها اين تنها راه براى آزادى از حجابِ اجبارى بود. هويتِ زنانه را به دور بياندازم. امروز زنان ميهنم، روسرى ها را بر چوب ميزندند و موهايشان در باد ميرقصد و زنانه تَر از هميشه حق انتخاب خود را طلب ميكنند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *