استیج ۲ بعد از یک سال تجربه از طرف شبکه منوتو آغاز شد. در این برنامه مجریان تفاوتی نکردهاند. شبکه هم یک سال به نسبت رخوت را پشت سر گذاشته است و حالا نوبت این است که با دوپینگ برنامه استعدادیابی‌اش، به هدف‌های رسانه‌ای و البته سیاسی خود برسد. از این نظر، مرور وقایع رخ داده در برنامه استیج می‌تواند راهنمایی برای ناظران رسانه‌ای و علاقمندان به پیگیری این مسائل باشد. از این روی، مروری داریم بر استیج سری ۲.

در این برنامه {{بابک سعیدی}} میگوید به دنبال صداهای تاثیرگذاری است که برایش کار بسازد. رضا روحانی میگوید میخواهد کارهای جادوانهآی با برنده مسابقه خلق کند. حامد نیکپی هم که در برنامه پارسال برنده ساخ، ادعا کرد هنوز دنبال انتخاب یک برنده است.

{{شبکه من و تو}} با نشان دادن جمعیتی که برای شرکت در مسابقه آمده بودند سعی کرد این طور نمایان کند که شور و حرارت تازهای وجود دارد. دکور برنامه تغییراتی کرده است که چندان عمده نیست. استیج ۲ آیا میتواند موفق شود؟

آنچه در این قسمت از {{برنامه استیج}} به چشم میآمد، انگلیسی بودن کارکنان شبکه بود. خوش و بش میان مجریان مسابقه استیج بخش دیگری بود. اولین نفری که وارد برنامه شد، یوسف، ساکن لندن بود. او آهنگ شال دِ ویز را آماده کرده بود که با گیتار نواخت و خواند. او نفس کم آورد. تمرکز میان مجریها چندان بالا نبود طوری که همین اول کار، بابک سعیدی او را که یوسف نام داشت فریبرز خطاب کرده و با تذکر دیگر مجریها مواجه شد. او متن شعر شال د ویز را خواند و سپس از او خواسته شد دو سه نیم پرده بالاتر بیاید. حامد نیکپی این بخش را خود خواند. یوسف، رد شد!

{{شهرام آذر}} اعلام کرد شما برای این کار مناسب نیستید. در نبود او، رضا روحانی او را «یارو»‌خطاب کرد!

پس از یوسف، سوگند، دختری بود که گفت خانوادهاش دوست داشتهاند تحصیلاتش پزشکی باشد ولی «قلبم با خوانندگی است». او میگوید چون در ایران نمیتواند بخواند شرکت در استیج باعث «اتفاق خوبی در زندگیاش خواهد بود تا خودش را نشان بدهداو خواند: «خودم تنها تنها دلم، چو شام بیفردا دلم.، چو کشتی بی ناخدا، به سینه دریا دلم. به سینه دریا دلم» سپس این آهنگ را خواند: «ببار ای خالق عشق، منو از من جدا کن،…». در اینجا رضا روحانی اعلام کرد نیاز به تمرین دارید و صدایتان آن طور که شاید قوی نبود. در حجم صدایتان کاستیهایی وجود داشت. بابک سعیدی او را دارای استرس (نِروِس) نامید. شهرام آذر گفت شما خواننده خوبی نیستید. اما بابک سعیدی سوگند، خوانندهای آماتور را که به دنبال تغییر زندگیاش از راه شرکت در استیج بود،  برای گروهش برداشت.

پس از آن، افراد معرفی کوتاهی میشدند و رد میشدند. در جایی باز بابک سعیدی او را به خاطر «پَشِنی که در صدایت هست» برای گروهش برداشت. چنین اتفاقی برعکس، برای حامد نیکپی افتاد و یک پسر را برای گروهش انتخاب کرد.

در جایی دیگر، رضا روحانی برای اینکه بگوید وضعیت نامناسب است، نوع خوانندگی یک شخص را «گروه سرود» نامید.

بعد از آن یک نفر خواننده رپ آمد و خواند: خیابونا از خاطرات خوب و بد. کوچههاش میده بوی بچگیمو… من خیلی سختمه که ترک کنم شهرمو، نخیر. سندی (شهرام آذر) گفت من بعضی از کارهای تو را شنیدهام. در آنها فحاشی میکنی. و فحاشی را بین جوانها رواج میدهی این کار مثبتی است برای شما؟ این پسر، از طرف رضا روحانی، بابک سعیدی و حامد نیک پی جواب مثبت گرفت. اما او بابک سعیدی را برداشت. با این ترتیب، باید منتظر آماده جوسازیهای دوقطبی دوبارهای مثل پارسال باشیم. این بار بر محوریت فحش شاید؟

امین، فرد دیگری بود که از محیطی میآمد که در آن خیلی ایرانی کم هست. میگفت کار ویزای من را غیرایرانیها درست کردند و هول دادند. خیلیهایی که فرهنگ ایرانی یا موزیک ایرانی را نمیشناسند ولی جالب اینجا بود که کاری که امروز انتخاب کردم را از بچهها پرسیدم گفتند بیا برای ما اجرا کن چون فقط ما صدا میشنویم و زبان را نمیدانیم بهتر میتوانیم نظر بدهیم. او یک ترانه به نام عروس دریا از ویگن را انتخاب کرد: «مثال تور ماهیها، تار دلم از هم گسسته، میخوام بگیرم دامنت، با این دست پینهبسته، دلم میون سینهام، به خون نشسته. مثال قایقهای پیر، تنم شکسته…» امین از طرف بابک سعیدی مناسب بود اما گفت سبک ایشان به من نمیخورد. رضا روحانی هم همین را گفت، اما گفت میترسد اگر من جواب نه به شما بدهم به مرحله دیگر راه پیدا نکنی. جوابم مثبت است. حامد نیکپی هم همین نظر را دارد. او مخیر شد تا یک نفر را از میان این دو انتخاب کند. او گفت به واسطه تفاوت سبک، رضا روحانی را انتخاب میکنم. سندی (شهرام آذر) او را خوش برخورد نامید. در این جا تصویری از رها اعتمادی دیده شد که به او تبریک میگفت. اتفاقی که برای بقیه شرکتکنندهها نیفتاد. به نظر میرسید که شهرام آذر از بقیه سختگیر تر است. تصویر با افراد متعددی ادامه پیدا کرد که شهرام آذر آنها را رد میکرد یا دست میانداخت.

پیام ۳۲ ساله و متولد تهران، گفت که در ۲۲ سالگی از ایران رفته، یک موسیقی انجام داده است که درباره دفاع مقدس بوده و به صدا و سیما ارائه داده است. در آن زمان به خاطر موسیقی غربی رد شده است. ادعایی بود که در دقیقه ۲۰ برنامه استیج پخش شد. او سپس میگوید دلیل خروج از ایرانم این بود!

پیام در استیج آهنگی از حامی، خواننده مجاز ایران خواند به نام لیلای من: وقتی نوشتم عاشقترینم. گفتی نمیخوام تورو ببینم. برات نوشتم یه بیقرارم. با خنده گفتی، دوستت ندارم. رضا روحانی به او گفت خوب میخوانی ولی طرز نشستن و بادی لنگویجتون من گرسنگی برای موفق شدن را نمیبینم. فکر نمیکنم بتوانم تجربه موفقیتآمیزی با شما داشته باشم. بابک سعیدی گفت من خواندن تو را دوست داشتم ولی از نظر سبک مطمئن نیستم بتوانم با تو کار کنم. حامد نیکپی هم گفت سبک کاریت چیزی نیست که من الان بخواهم کار کنم و در زمینه کار گروهی، نکتهای که گفتند خوب نبود. شهرام آذر اما او را انتخاب کرد. او گفت پیام در تیم بنده است.

{{نیکیتا}}، دختری که فارسی‌اش زیاد خوب نیست و بیشتر به انگلیسی خوانده نفر بعدی بود. کسی که یک سال است به فارسی می‌خواند و می‌گوید دوست دارد آن سبکی که در انگلیسی دارد در فارسی هم دنبال کند. او گفت من هنوز پیشرفت نکرده‌ام. تصویرهایی از کار در فروشگاه زارا را نشان داد و سپس در استودیو دیده شد. این نوع از عرضه شخص برای دیگران تا این لحظه رخ نداده بود. شهرام آذر از او پرسید برای جایی هم می‌خوانی؟ چه آهنگی آماده کرده‌ای؟ او آهنگ ای خدا از عارف را انتخاب کرده بود:‌ ای خدا، ای خدا، از توی آسمونا، گوش بده به درد من، که می‌خوام حرف بزنم، واسه یک روزهم شده، سکوتم را بشکنم. ای خدا، خودت بگو، واسه چی ساختی منو توی این زندون غم چرا انداختی منو. از توی آسمونا، ای خدا حرف بزن اگه گوشت با منه ای خدا، حرف بزن.

شهرام آذر او را برای تیم خودش انتخاب کرد. رضا روحانی هم که پارسال در شرایط مشابهی فریال را انتخاب کرده بود گفت علاقمند به حضور او است. بابک سعیدی می‌گوید باید من را انتخاب کنی. حامد نیک‌پی گفت سبک بقیه بیشتر به من می‌خورد ولی من هم دلم می‌خواهد در گروهم تو را داشته باشم. به نظر می‌رسد حضور نیکیتا در استیج امسال، می‌تواند جنجالی مثل ارمیا در آکادمی موسیقی گوگوش یا فریال در مسابقه پارسال داشته باشد. او بابک سعیدی را انتخاب کرد.

سپس تعدادی از افرادی را مشاهده می‌شد کرد که پارسال هم شرکت کرده بوده‌اند ولی رد شده بودند. آقای حسینی یکی از آن ها بود. رضا رفعتی یکی از آن‌ها بود که گفت اگر موفق نشود سال‌های آینده هم خواهد آمد. او امسال یک رپ یا ترنس آورده بود: توپ توپ و رو به رشدم. وقتی روی استیجم انگار روی قله‌ام….

رضا آهنگی خواند و رد شد. با چهار منفی. عده زیادی از آن‌ها دوباره رد شدند. دختر دیگری اما که نامش اعلام نشد، از حامد نیک‌پی تایید گرفت. رضا دوباره آهنگی خواند: رفتنت مثل یه حادثه برام موندنیه، لحظه‌ها ثانیه‌ها طاقت موندن ندارم می‌سوزنن اما خب فکر سوزوندن ندارم. بابک سعیدی گفت مشکلت هم امسال این بود و هم پارسال که کاری را انتخاب نکردی که بتواند ما را متقاعد کند. او هم بالاخره مجددا رد شد.

مریم، دختری که کار طراحی و تعمیر سیستم‌ها بود نفر بعدی بود. او توسط یکی دیگر ازشرکت‌کنندگان خوشگل و خوش‌صدا خوانده شد. مریم خودش اما خودش را پرفکشنیست (کمال‌گرا) خواند. او می‌گوید اگر انتخاب شود و موفق شود، موسیقی را به عنوان شغل انتخاب خواهد کرد چون می‌داند: صدایم به دل‌ها می‌نشیند. او ترانه‌ای از سیاوش قمیشی انتخاب کرد اما گیتار او کوک نبود. داوران برایش گیتار را کوک می‌کنند! و می‌خواند: وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو. دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم، با تموم بی‌پناهیم به تو هدیه داده بودم. هر جا بودم با تو بودم، هر جا رفتم تورو دیدم تو سبک شدن تو رویام همه‌جا به تو رسیدم. بابک سعیدی او را دارای لهجه دانست که چرا هست؟ مریم گفت لهجه شمالی است؟ او می‌گوید از شهسوار (تنکابن) می‌آید. حامد نیک‌پی می‌گوید اعتماد به نفس شما را دوست دارم. شهرام آذر می‌گوید شما در تحریر مقداری اشکال دارید و خیلی ساده اجرا می‌کنین ولی فکر می‌کنم باید به شما شانس داد. جواب من مثبت است. رضا روحانی در اقدامی عجیب همزمان با شهرام آذر گفت نظر من هم مثبت است. بابک سعیدی هم همین‌طور. مریم خودش، رضا روحانی را انتخاب می‌کند. او دلیل این را شباهت و نزدیکی با سبک کاری‌اش می‌داند.

کیمیا، از شمال کالیفرنیا لوس کاتوس آمده است. او می‌گوید از بچگی دلش می‌خواسته در موسیقی وارد شود تا یکی از دوستانش گفت برو در استیج اپلیکیشن بده تا ببینم چی می‌شود. فارسی او به هیچ وجه خوب نیست و با لهجه حرف می‌زند. او می‌گوید اگر برنده شود در کالیفرنیا می‌توانم افتخار کنم. او پیش از این در یک برنامه رقص به نام گروه رقص نیوشا در آمریکن گات تالنت شرکت کرده است. او می‌خواند: نگو نگو نمیاد، امید رو پر دادن دیگه سخته برام. حالا که دست گلدون به گل رسیده حالا که عطر آشتی تو خونه‌مون پیچیده، حالا که خوب می‌دونی دلم هواتو کرده، حالا که بغض و کینه پاشو کنار کشیده، نگو نگو نمیام، امیدو پر دادن…

{{رضا روحانی}} از او می‌پرسد که آدیشن فارسی داشتی؟ انگلیسی هم می‌توانی بخوانی؟ او که می‌خواند از طرف رضا روحانی «یکی از بهترین آدیشن‌ها» نامیده می‌شود. بابک سعیدی می‌گوید نه تا او به گروه روحانی برود. حامد نیک‌پی می‌گوید این خجالت نداشتن و رها بودن شما و راحت بودن خودتون با خودتون، خیلی خوب است. من هم ولی این را می‌سپرم به همکارهای دیگر. شهرام آذر هم می‌گوید شما صدایتان هم حجم دارد و هم عمق دارد و هم روی اجرا را داری و خجالت نمی‌کشی. انرژی مثبت را هم داری و موافقم در گروه من باشی. او بین رضا روحانی و سندی یکی را انتخاب می‌کند: شهرام آذر.

یک نفر دیگر پسری است که کمتر دیده می‌شود، داوران به ترتیب آن‌ها را بدون پر و پال دادن مثل کیمیا یا نیکیتا انتخاب می‌کنند اما به اندازه دخترها بخت معرفی در برنامه را فعلا نمی‌یابند. تا این‌که دختر دیگری، انتخاب می‌شود.

هومان از بیرمنگام نفر بعدی است که می‌گوید امسال دیدم آماده‌ام و می‌تواند این برای هر کس یک شانس خوب باشد دیگر که اگر من این‌جا هستم ولی بتوانم وارد بشوم می‌آیم بالاها. اگر قبول شوم انتخابم بابک سعیدی خواهد بود. چون کارهای او را دیده‌ام و در این سبک فکر می‌کنم بتوانند موسیقی‌ای که من بخواهم را بسازند. او آهنگ شب‌گریه را انتخاب کرده است: «ساده بودی مث سایه، مث شبنم رو شقایق مث لبخند سپیده مث شب‌گریه عاشق، بی تو شب دوباره آینه روبروی غم گرفته پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته…. بابک سعیدی او را می‌گوید پخش و پلاست و کنترل نشده است. این اجرا خیلی کنترل نشده است. حامد نیک‌پی می‌گوید در این که کوک وجود داشت موافقم ولی اکت شما اصلا با آن چیزی که می‌خواندید متفاوت بود. شهرام آذر خواندن هومان را شو می‌داند و حتی تکان دادن انگشتش را بی‌دلیل می‌داند و توجه او را به خواندن کمتر می‌داند. به او می‌گوید بیشتر تمرین کن سال دیگر دوباره شرکت کن! محترمانه او را رد می‌کنند: اصلا راه نداشت.

باز هم به صورت مرتب، نظر منفی پشت سر هم اعلام می‌شود. سه پسر پشت سر هم رد می‌شوند تا نوبت رد کردن یک دختر هم بالاخره می‌رسد. سپس باز هم یک پسر رد می‌شود.حسام، در آخرین دقایق پیدایش می‌شود.   حسام می‌گوید در کلاس‌های رضا روحانی در کنسرواتوار موسیقی در تهران در یک مسترکلاس شرکت کرده است. او می‌گوید خودش شخصا با توجه به این‌که از موسیقی‌های نسل خودش با خبر است می‌داند مردم یا بچه‌های هم‌سن و سالم چه چیزی دوست دارند. بنابر این سعیش بر این است که اگر حضور پیدا کرد در آهنگ های انتخابی‌اش رنج گسترده‌ای از مخاطبین را در نظر بگیرد. «از کوچه‌های خیس گیشا، تا کافه‌های گرمِ دربند، از برج میلاد کمی کج، تا کوهِ مغرور دماوند، از روزهای خنده بازی، تو پارک ساعی ریسه رفتن، شب زیر عطر گیج بارون،‌ دور تئاتر شهر گشتن، تهران، بدون تو، تهران، بدون تو، فقط سردرد داره، هر کوچه‌ای، اسم تو هر کوچه‌ای اسم تو، یادم میاره. شب‌ها پیاده…» مجری‌ها گفتند خستگی‌مان در رفت. از او می‌پرسند شعرش از کیست؟ و جواب می‌دهد از آرش معدنی پور. بجز شهرام آذر که رای او منفی است بقیه خواهان او هستند. با کمال احترام، {{بابک سعیدی}} را بر می‌گزیند.

برنامه اول {{استیج ۲}} به پایان می‌رسد در حالی که تصاویری از شرکت‌کنندگان استیج روز بعد مرور می‌شود. برنامه استیج هر ۵ شنبه و جمعه ده شب از خیابان پخش میشود. در دو هفته اول آدیشن یا آزمون نام دارد که ضبط شده است.

مجری برنامه منوتوپلاس، میگوید نیازی به معرفی برنامه و زمان پخش آن نیست چراکه خیابانها در زمان پخش این مسابقه خلوت میشود.

از همهجای دنیا افراد برای شرکت کردن در {{برنامه استیج}} حضور داشتهاند . به نظر می‌رسد غرور در میان برگزارکنندگان و شبکه در سال جاری از سال‌های پیش بیشتر شده است. آیا این غرور کاذب است و شبکه ماهواره‌ای غیرمجاز من و تو را زمین می‌زند؟