میهمان دوم برنامه چند ساعت مانده به آخرین افطار، در برنامه ماه عسل یک شکارچی خراسانی بود. این فرد به لحاظ امکانات مالی دارای مکنت مالی بود و کارمند دامپزشکی هم بوده است و حقوق داشته اما شکار میکرده است.

در این برنامه عنوان شد که تفنگخریدن برای افراد در دنیا چیز عجیبی نیست، اما این که بگیری به سمت یک موجود زنده کار هرکسی نیست. احسان علیخانی از میهمان برنامه خواست تا آن صحنه تیراندازی را تعریف کند.

میهمان برنامه میگفت لحظه تیراندازی تا رسیدن گلوله به هدف خیلی برایم جذاب بود. این که از چه فاصلهای تیراندازی کردم و تیرم به هدف خورده است. من چون اهل شعر هم بودم، آدم رمانتیکی هم بودم بعد از شکار چندان احساس خوبی نداشتم درباره گوشت خوردن و این مسائل. زیاد این احساس باقی نمیماند و حس آن کم میشد.

او روایت کرد که یک بار اتفاقی برایم افتاد که آخرین شکار من بود. در فاصله خیلی دور از قلهای تا قله دیگر خیلی ارتفاع بود مجبور بودم تیر را شلیک کنم. بعد از شلیک، برنو خیلی تخریب دارد. شکارچیها میدانند. تیر از دندههایش خورده بود و از رودهاش درآمده بود. یک قوچ بود. رفتم و صحنه خیلی بدی دیدم. ریخته بود روی بوتهها و وقتی رسیدم بالای سرش، قوچ معمولا برخلاف آهو گریه نمیکند. رفتم دیدم قوچ اشکی روی چشمش است. واقعا داشت اشک میریخت. چشمش هم قبل از اینکه جان بدهد داشت نگاه میکرد. نتوانستم سرش را جدا کنم. کسی دیگر این کار را کرد. کاری که کردم این بود که گفتم خدایا، اتفاقی برای خانواده من نیفتد. چون همه شکارچیها در اطراف خودشان دارند اتفاقاتی را. او گفت شکار رفتن من باعث بروز مشکلات خانوادگی هم شده بود. پنج شنبه جمعهها را به جای آن که با خانواده ام باشم با دوستانم در کوه بودند.

احسان علیخانی پرسید از این سرهای حیوانات در خانهات داشتی؟ و پاسخ شنید بله. یک مورد داشتم. اما دیگر نیست. به موزه محیط زیست سپردمش. دیگر حاضر نیستم در چنین فضایی باشم و آن را ببینم.

آقا سعید میهمان این برنامه بعد از مدتی، این بار با لباس محیط‌بانی وارد استودیو شد. شکارچی سابق حالا یک محیط‌بان شده است.

سعید گفت که از شکار سختتر و مشکلتر عکاسی حیات وحش است. او گفت که عکاسان خیلی ماهرتر هستند، آنها حیوان را به خاطر تصویر او شکار میکنند بدون آنکه جان حیوان را بگیرند. او پیشنهاد جایگزینی عکاسی طبیعت به جای شکار را داشت و برای علاقمندان تیراندازی هم باشگاه تیراندازی را توصیه کرد.

او گفت که من توبه کردم و با پوشیدن این لباس محیطبانی دارم کاری میکنم که خداوند گذشته من را قبول کند. خداوند این لطف را به من کرد و هیچ اتفاق بدی برای من نیفتاد. من سه چهاربار چپ کردهام و هیچ چیزیم نشده است.